پرونده شماره 68
غروب پايان خورشيد نيست
قرار بود بیاد خداحافظی!! نیومد! حتی فقط یه لحظه نیومد ببینیمش! اس ام اس داد من رفتم ببخشید موقعیت جور نشد بیام!! حتی فقط یه لحظه زنگ نزد حرف بزنیم! ترم جدید که شروع شد رفت شهرستان! هیچ خبری ازش نبود دیروز اس ام اس داد من تهرانم فردا میام کرج!! خوشحال شدم حالا الان زنگ زده میگه ماشینو گذاشتم دم خونتون مواظبش باش! دارم با فقط یه لحظه میومدی میدیدمت بعد میرفتی!! یادم باشه منم با یه دختر دوست شم برم دم خونشون فقط واسه پارک کردن ماشین!! حالا گفته قرارش که تموم شد میاد منو ببینه!! اگه یاد اون یکی دوست دخترش نیفته!! پ.ن: بعد از ۷ سال رفاقت!!! بعدا نوشت: اومد، دیدمش، ما رو تو سرما نگه داشت و ماشینش خراب شد ( آّه من بود شاید با نگاهت از این غم رها شم خدا رو چه دیدی، شاید غصه رد شد دلم راه و رسم این عشقو بلد شد هنوز بی قرارم، به یاد نگاهت نشستم تو بارون بازم چشم به راهت خدا رو چه دیدی، تو شاید بمونی شاید غصه هامو تو چشمام بخونی خدارو چه دیدی، شاید دل سپردی شاید عشقمونو تو از یاد نبردی... حسی که شاید برای خیلیا قابل درک نباشه ... به عبارت دیگه همه خوششون نمیاد آخه به قول هیچکس : "اصولاً ما جوری نمی نویسیم که همه خوششون بیاد ، فقط اونایی که میفهمن خوششون میاد !!!" (((صامته پسر))) ببین چی میگه: نادر که نیستی چون زیاده ازت، پویا هم اگه بودی که نمیفتادی عقب، از وجناتت معلومه که صابرم نیستی، بازی هم میکنی بهترین سارق باش ، امین و محسنم که نیستی ، صادق باش!!! هرکی فهمید خبر بده!! مرگ هیجان انگیز ترین صحنه ی زندگی ماست که هیچگاه برای هیچ کس تعریف نمیکنیم! تنها یک تنها میداند که تنها درد یک تنها ، تنهاییست!! مي تونه يه گله شير رو كه توسط يه گوسفند اداره مي شه شكست بده...! پاورقی: یه راه پیدا کردم واسه همه خوبه، به هرکی کی میشناختم گفتم هیشکی همراهم نشد! لطفا اونایی که نیومدن منو مواخذه نکنن! انقد گیر ندین بابا!! تم ولاگ من از اول عشق و شکست عشقی بوده!! برید آرشیو هست اون موقع هم هیشکیو نمیشناختم از این به بعد با نظراتون یه خورده بازی میکنم!! به نظرم نظر با جوابش همون جا داغ میچسبه!! نمونه اش چندتا نظرای پست قبل حتما ادامه ی مطلبو ببینید سوژه خنده!! اگه موقع گفتن این یه نفر میومد تو ذهنم خیلی قشنگ تر میشد: دیشب آن قدر یادت بودم که در تاکسی خالی دو نفر حساب کردم زیر باران حین پرسه زنی شبانه پیرزنی را دیدم... پرسیدم : این وقت شب و دوره گردی؟ گفت: دوره گرد نیستم... زاده ی خیال تو ام! برایت مهره ی مار آورده ام... از اعماق افکارت برای آرزویت... حالا با این مهره ی مار دل تو را خواهم داشت... پی نوشتام!! از احسان جون خیلی ممنونم ایده ی یه پست جالب داد به زودی میزنم پست قبل نظرای خیلی جالبی داشت دستتون مرسی به گفته ی سارا خانم بگین منو چندتا دوست دارین!! اون پستی هم که نزدم یه مطلب طنز بود که بیخیال شدم دوست دارم نوشت: وقتی دروغ می گفتی، دوستت دارم را! اگه نیفتی دیگه اتفاق نیستی... پس بیفت!! با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ... میخواستم یه مطلبی آپ کنم پشیمون شدم، این سوال پیش اومد برام: تو این پست چی بنویسم؟ نظرتون رو بگید لطفا تا شنبه منتظر نظرای خوشگلتون میمونم اینو که میخوندم ساعت از ۹ گذشته بود!!! دیریست که احساس پاک تو را در بازار پر مشتری خیانت فروخته ام... اینو که میگفتم منتظر فردا بودم تا دلمو به مامور شهرداری بسپارم!! آن روز وقتی محبتت را تقسیم می کردی، بیچاره دلم ریاضی نخوانده بود... چگونه از تو انتظار صداقت داشتم!؟ ديشب ، تمام دارايي ام را بر سر صداقت چشمانت شرط بستم و امروز سر این چهارراه گل میفروشم... آمارگیر نوشت!!! من به آمار زمین مشکوکم !!!! اگر این شهر پر از آدمهاست پس چرا این همه دل تنهاست؟!!! این آهنگ رو نوید باقری خونده که از دوستای کسری خودمونه خیلی شبیه حال و هوای این روزاس!! آخرش میفهمین چی داشتین میخوندین!! چرا آسمون پرِ ابر شده چرا همه جا بد جوری پر غم شده یکی بهم بگه چه خبر شده چرا همه جا مشکی چشما تر شده چرا امروز همه بیقرارن چرا جوابی واسه من ندارن انگار خوابم ولی بیدارم پس چرا کسی نمیاد کنارم؟ صورتا آشناس ولی عجیبه چرا حس میکنم شدم غریبه هوا یه جوریه انگار بهاره یعنی چی پس چرا داره می باره؟ چرا نیست هیچی مثل همیشه حتی لباسم هم تر نمیشه آفتاب می تابه ولی زمین خیس پس چرا سایه ام روی زمین نیست... همه راحت از پیشم میگذرن اسم منو میگن عکسمو میبرن چقد سردمه دارم می لرزم آخه چم شده از چی میترسم چرا مادرم داره اشک میریزه چرا هی داره عکسمو میبوسه نمیتونم دست بزنم بهش من چرا اسممو روی سنگ نوشتن... پ.ن ۰ : تو این پست میخواستم برم بالای منبر و کلی نصیحت و شکایت کنم!! نشد! پ.ن ۱ : یه نصیحت از من در حالی که بالای منبر نشستم: وقتی پستی رو میخونید قبل از اینکه به نظر دادن فکر کنید به مفهوم پست فکر کنید!! پ.ن ۲ : خیلی وقت است بوی خدا نمی آید... اینجا خودکشی آزاد است!! ** بوی مرگ میاد، نمیدونم از کجا... عشقولانه قدیمی تکراری بی ربط ۱۸+ نوشت: وقتی دوتا عاشق همدیگه رو میبوسن چشماشونو میبندن، چون قشنگ ترین لحظه های دنیا دیدنی نیست نتیجه گیری کودک درونم: عشق و عطسه با هم فرقی ندارن!!! چون تجربه کردن جفتشون با چشم باز امکان نداره... مینا میرم بیرون!!
) ، کلی گرد و خاک راه انداخت آخرشم گذاشت رفت!!!
اینو با یه حس کهنه نوشتم ...![]()
يه گله گوسفند كه توسط يه شير اداره مي شه
![]()
ادامه مطلب
حرفام شنیدنی نیست سمعکت را بردار تا بشنوی!!!
چه مهربان بودی
![]()
دلت بگیرد یا نگیرد، برای من فرقی نمیکند...
افسوس
در روزگاری که حتی سقف هایش هم کاذبند،
| Design By : MoHaMmAd |

